تبليغاتX
ای کاش ... !


ای کاش ... !

ای کاش ... قسمتی از گذشته قابل ٍ پاک شدن بود !

ما که نگفتیم برایمان قصری از طلا بسازو سر در انرا با گل مرغهای طلاکوب بیارای...

تنها خانه ای کوچک در جوار باغ همسایه مارا بس است...

حالا که فهمیدی چه میخواهم آیا به باغ همسایه سری میزنی؟

تا من از روزنه ای کوچک بودنت را ببینم و نبودنت را های های بگریم...

تو که بی رحم ترین قلب دنیا را داشتی با من سراپا محبت چکار؟

حالا که بهتر می نگرم  نه باغ همسایه هست و نه تو نه روزنه ای که مرا به تو برساند.

تنها  من هستم و ویرانه ای در جوار باغی متروک...و اینبار بی حضور بودنت نبودنت را غمگین تر از

بوتیماری در کنج قفس می سرایم و با لحنی نه از سر گلایه که از سر تنهایی آرام آرام می گویم: تو که

بیرحم ترین قلب دنیا را داشتی با من سراپا محبت چکار؟

(نوشتهء دوست عزیزم بهاره)  

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 20:11 توسط سارا| |

شایدتا یه مدتی نتونم بیام...اتاقم شده مثل یه سلول انفرادی.بی پنجره و پر از دیوار.رفتن ازین خونه واسمون خیلی سخت بود امّا رفتیم...

این نوشتهء پایینی از خودمه

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 19:57 توسط سارا| |

خواب دیدیم،تلنگری در سینه میزند بارانم...

خواب دیدم، فاجعه ایست در دستانم،تا مرز فاحشگی...

خواب دیدم، خواب نبود،چشمان حیزِ، شوم نوشتِ روزگارم...

خواب دیدم، مرگ میفروخت دخترک همیشه گریانم...

خواب دیدم،جامی بود که عشق را به هوسی میباخت و دوست را به

نفسی...

خواب دیدم، اشک بود نمیبارید،چشم بود نمیخوابید و دخترکِ مرگ

فروش را...

خواب دیدم، همه چی خواب بود و فقط خیانت بیدار...

خواب دیدم، رویا ارزانیست به بند موی چهارپایان...

خواب دیدم، ابلیس را که پیروزی میسرود و خدای را در غل و زنجیر...

خواب دیدم،رفته بود همهء آنچه آرزویم بود به باد...

خواب دیدم، آب نداشت و جا،ماهی قرمزِ بی کسیهام...

خواب دیدم،تنّفر بود از آنچه میدیدم و تلنگر بود از آنچه میشنیدم...

 

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:17 توسط سارا| |

کاش میتونستم مثل اون رو اسم هرکی که میخوام خط بکشم

حرفهاشو از یاد ببرم،بگم اگه بازم بیاد من دیگه دوستش ندارم

بانوی دیروز...

پیکها یکی یکی خالی شدند و مردان مست عشق امروز بی خبر ازینکه دیروز

 پیالهء دیگری نوشیده بودند...

و بانوی دیروز...شاید دارد پیالهء خالی را میشوید...

 

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 13:4 توسط سارا| |

پشت پنجرهء اتاقم سایهء پسریست با دستانی از احساس...اما هر

 روز کمرنگتر از قبل...

حالا دیگر محو شده...

اما هنوز جای احساسش روی دیوار روبرو باقیست...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 13:45 توسط سارا| |

میروم...

درمانده ام از بادی که بی هوا میوزد...

زمزمه میکنم من زنده ام؛امّا...کسی نمیشنود...

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 0:19 توسط سارا| |

این روزها همش میشکنم...گوش کن...

امّا چه بی صدا...

((من در این خانه چو بیگانه غریبم، به خدا گمراهم و پاک در فریبم))

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 15:30 توسط سارا| |

دوباره من،دوباره رفتن به عدم

دوباره غم،دوباره مرتیکهء زن

دوباره همّ،دوباره پوشیدم کفن

دوباره زن،دوباره قصّۀ کهن

دوباره غم،دوباره من

دوباره زن،دوباره تکرار و عدم

دوباره مرتیکۀ زن

دوباره پوشیدم کفن

دوباره رنگ غم به من

دوباره ننگ زن به تن

دوباره مرده بی کفن

دوباره فاحشه یه زن

دوباره غیرت،منِ من

دوباره مرد و حرف زن

دوباره پاره های تن

دوباره تهمت به یه زن...

 

زنان میگذارند و مردان میخورند و میروند...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:5 توسط سارا| |

تکرار کن مرا،تکرار کن مرا...مرده ام

اینچنین که باران تهمت به تن زن میخورد من مرده ام...

اینچنین که مردانِ زن به مردانگی مینازند،من مرده ام...

اینچنین که تازیانه میخورد زن،من مرده ام...

اینچنین که تمام میشود حرف مرد در زن،من مرده ام...

و تمام میشود هرچی مرد و مردِ زن...من مرده ام...

 

نامرد واژه ای زیبا برای نام مردِ زن...و من یه زن

 

((تنم لگد مال نگاه هرزه گیها نمیشه،این یه عزمِ جزمِ...))

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 22:3 توسط سارا| |

من تنهام نزار،تنهام نزار به فکرت هستم...

من بازیم نده،بازیم نده که خــــــــیلی خستم...

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 15:31 توسط سارا| |


Design By : Night Skin